الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
346
الغدير ( فارسى )
- با وجود چنين محضر علمى ، بايد مجلس درس و آموزش ، و متن و شرح و حاشيه را يكسو نهاد . - اى روزگار ، تا كى و تا چه وقت ، با حوادث خود ، ايام مرا تيره مىدارى ؟ - و اين آيين تست كه با هرفاضل بلندهمتى اينچنين رفتار مىكنى . - آرزوها را دگرگونه جامهء عمل مىپوشانى ، و كاستى و حرمان را در آرزوها جايگزين مىگردانى . هرگاه تو مرا از آن گروه مىپندارى ، سوگند به جانم كه اين سستگمانى است . - اين عذاب و شكنجه را از من بردار ، و گرنه به پيشگاه حضرت استاد شكوه خواهم برد . « 1 » محبّى نيز مىافزايد : شيخ پيامبر اكرم را زيارت كرد ، آنگاه به گردش پرداخت و سى سال به جهانگردى ادامه داد و در آن هنگام به حلقهء درس بسيارى از دانشمندان درآمد ، سپس برگشت و در ايران مسكن گزيد ، تا آنجا كه گويد : به اصفهان آمد و خبر آمدنش به گوش شاه عباس رسيد و شاه عباس پيشنهاد كرد كه رياست علما را بر عهده گيرد . پس از آنكه شاه اين سمت را بر عهدهء او گذاشت و مقامش را بالا برد ، كارش بالا گرفت ، جز اينكه وى چون در ديندارى شهرهء آفاق بود و در محبت اهل بيت غلو مىكرد ، با پادشاه زنديق همراهى نداشت . « 2 » چقدر جسارت مىخواهد كه يك نفر دربارهء مؤمنى كه شهادت مىدهد : خدا پروردگار من است ، اينچنين ناسزايى بگويد ، و مردى را كه در روزگار خود مورد احترام و دوستدار خاندان على عليه السّلام بوده است ، به زندقه نسبت بدهد . آشكار است كه اين ملك نيكبخت ، چقدر در دين و مذهب و اعمال و رفتار و ترك منهيات اهتمام داشته ، و جز بر مذهب بزرگان عصر خود كه شيخ بهائى از جملهء آنهاست ، نبوده است ، و از او جز احترام و موالات عترت پاك پيامبر عليهم السّلام و تأييد حق آنها چيزى مشاهده نشده ، اما گويندهء آن روايت ، بىپروا در حق او دشمنى و كينه ورزيده و در گفتهء خود بىمبالات بوده است ، و اين خوى ناپسندى است كه از چنين كسانى بعيد نيست .
--> ( 1 ) . خلاصة الاثر : 3 / 441 . ( 2 ) . همان : 3 / 440 ، 441 .